تبلیغات
بیجار، شیرین بلاغ - مطالب قصه ، داستان
بیجار، شیرین بلاغ
آموزشی، پزشکی، طب سنتی
بسم الله الرّحمن الرّحیم اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَ فی کُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَلیلاً وَ عَیْناً حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم

به وب سایت روستای «شیرین بلاغ » خوش آمدید. روستای « شیرین بلاغ » از توابع شهرستان « بیجار گروس » در استان كردستان می باشد، این روستا در مسیر جاده بیجار – زنجان کیلومتر 35 و جاده فرعی به طول 5 کیلومتر واقع شده است

مرتبه
تاریخ : شنبه 19 مرداد 1392
پیر مردی سالخورده و دنیا دیده به عادت دیرینه و صفت نسنجیده در جمع دوستان و محفل ندیمان راست می بافت به مثقال و دروغ همی گفت به خروار . روزی برای شرکت در جشن عروسی و بزم دوستی، همره پسران و پیشاهنگ چاکران شد، تا به موسم ربیع و دعوت ذبیح ، نیم روز را در ده بالا منزل نمایند.

بیجار


ادامه مطلب
طبقه بندی: دانش (سپاهی دانش)،  قصه ، داستان ، 
برچسب ها: شکارچی دروغگو، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392
روز معلم

از نظر ما سخت‌ترین درس ریاضی بود و همیشه خدا خدا می‌کردیم که آقا معلم مریض شود و سرکلاس نیاید اما آنروز که حال آقای سعیدی بد شد خیلی ناراحت شدیم؛ یک کمی هم ترسیده بودیم و از همه بدتر وقتی بود که اورژانس آمد.


ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ،  مناسبت، 
برچسب ها: روز معلم، آخرین فرمول آقا معلم، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : شنبه 26 اسفند 1391

 دویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت. با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند. وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را شنید بشدت غمگین شد، چون دختر او بطور مخفیانه عاشق شاهزاده بود. دخترش گفت او هم به آن مهمانی خواهد رفت. مادر گفت : تو شانسی نداری، نه ثروتمندی و نه خیلی زیبا...



ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ، 
برچسب ها: گل صداقت و راستگویی، کتاب پائولو کوئلیو، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : یکشنبه 28 آبان 1391
سلام
...گفت تو را چه مى شود؟ گفتم مطلب مهمى است که باید الان به فلان طلبه رفیقم برسانم و متأسفانه کربلا رفته و به او دسترسى ندارم . گفت مطلب را بگو خدا قادر است که همین امشب به او برسد، پس نامه اى که نوشته بودم به او دادم ، ایشان نامه را گرفت و به سمت وادى السلام رفت ، دیگر او را ندیدم تا روز شنبه که رفیقم آمد و آن نامه را به من داد و گفت شب جمعه موقع نماز عشا رفیق پاره دوز به حرم آمد و آن نامه را به من داد...


ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ، 
برچسب ها: داستان، طی الارض‌، پینه دوز، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 24 آبان 1391

گنجشک

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و بر می گشت! پرسیدند، چه می کنی؟ پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...



ادامه مطلب
طبقه بندی: کاربران،  قصه ، داستان ، 
برچسب ها: گنجشک، آتش، آب، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 3 آبان 1391

باقرالعوم (ع)

امام محمد باقر(ع) پنجمین اختر فروزان آسمان امامت و هفتمین گوهر عرش عصمت است. او شكافنده و تبیین كننده علوم اسلامی است. امامی كه سراسر زندگی‌اش نور بود و همه لحظات عمر با بركتش، در راه ارشاد و هدایت انسان‌ها صرف شد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ،  مذهبی، 
برچسب ها: داستان، مذهبی، امام محمد باقر (ع)، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 17 مهر 1391

مورچه

گویند موری حضرت سلیمان را با جمیع لشکر وعده مهمانی خواست و گفت وعده گاه کنار فلان دریا است بعد از آمدن سلیمان و جمع شدن لشکر در کنار دریا، مور حاضر شد و پای ملخی با خود داشت در دریا انداخت و عرض کرد به سلیمان: «کل إن فاتک اللّحم فلم یفتک المرق» یعنی بخورید آب این دریا را اگر گوشت نیست آبگوشت هست.



ادامه مطلب
طبقه بندی: بیجار،  قصه ، داستان ، 
برچسب ها: حضرت سلیمان(ع)، مور، مورچه، دریا، ملخ، داسنان، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : شنبه 15 مهر 1391

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد. پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید: ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی، آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟
عزارییل گفت: در این مدت دلم برای دو نفر سوخت...



ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ، 
برچسب ها: عزاییل، پیامبر(ص)، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : جمعه 14 مهر 1391

مردی که همسرش را از دست داده بود دختر سه ساله اش را بسیــار دوست می داشت . دخترک به بیماری سختی مبتلا شد. پدر به هر دری زد تا کودک سلامتی اش را دوباره بدست بیاورد، هرچه پول داشت برای درمان او خرج کرد . ولی بیماری جان دخترک را گرفت و او مرد...



ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ، 
برچسب ها: شاد، خوشحال، شادی، خنده، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 12 مهر 1391

شیرین بلاغ

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !  عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند...



ادامه مطلب
طبقه بندی: قصه ، داستان ، 
برچسب ها: عابد و ابلیس، عابد، ابلیس، پند، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : سه شنبه 17 مرداد 1391

نوزده رمضان

امام علیه السلام وارد مسجد شد و به نماز ایستاد. وقتی به سجده رفت، ابن ملجم در حالی که فریاد می زد: « للّه الحکمُ لا لک یا علی » (حکم برای خداست نه برای تو ای علی) با شمشیر زهر آلود، ضربتی بر سر مبارک علی علیه السلام زد.



ادامه مطلب
طبقه بندی: مذهبی،  دبستان شیرین بلاغ ،  قصه ، داستان ، 
برچسب ها: داستان، ضربت خوردن، امام علی (ع)، دبستان فرقانی، بیجار، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 26 تیر 1391

یكی بود یكی نبود، زیر گنبد کبود ، غیراز خدا هیچكس نبود. در بركه ای دو مرغابی و یك لاك پشت زندگی می کردند. آنها با یكدیگر بسیار دوست بودند و تمام طول روز را با هم سپری می كردند و همدیگر را بسیار دوست می داشتند.  بركه رفته رقته خشك شد، طوری كه زندگی برای ساكنانش بسیار سخت شد. مرغابی ها وقتی این وضع را دیدند، پیش لاك پشت آمدند...

مرغابی و لاك پشت

 



ادامه مطلب
طبقه بندی: آموزش،  قصه ، داستان ، 
برچسب ها: داستان، قصه، مرغابی، لاك پشت، شیرین بلاغ، ارسال به کلوب دات کام
ارسال توسط دانش
آخرین مطالب
شهدای شیرین بلاغ
شهید صادق عیوضی، شیرین بلاغ بیجار

بیجار گروس
شادروان جلال شجری ، معلم دلسوز شهرستان بیجار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ
شیرین بلاغ
زنده یاد حاج حسن قهرمانی، شیرین بلاغ

زنده یاد حاج یدالله قهرمانی

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ مَالِكِ یَوْمِ الدِّینِ إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ اهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ بزرگان و بزرگواران

زنده یاد مشهدی رجب قهرمانی

آرشیو مطالب
صفحات جانبی
برگزیده ها
شهدا
شهید

شیرین بلاغ
  حاج محمد حسین قهرمانی، شیرین بلاغ بیجار

حاج غلامعلی قهرمانی

  حاج ستار عیوضی، شیرین بلاغ بیجار

 آقای عابدین عیوضی

  آقای محمد پارسا قهرمانی

حضرت حجت الاسلام والمسلمین محمود عیوضی

حجت الاسلام صمد شقایقی

 آقای ایوب عیوضی، شیرین بلاغ

 آقای عیوضی، بیجار

 آقای اصغر عیوضی ، بیجار

 آقای حسین قهرمانی

آقای مهدی عیوضی

آقای مجید قهرمانی

شیرین بلاغ

شیرین بلاغ

  تابلو نقاشی جلال شجری، بیجار